سلماسلما، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

سِلما یه دونه ما

دخترم فکر کرده تولدشه

امروز جاتون خالی تصمیم گرفتم کیک درست کنم به پیشنهاد بابایی سهم دخترم و تو قالب خرس که برای سلما خریده بودم ریختم بگذریم که زیاد نخورد ولی کلی ذوق کرد فکر میکرد که تولدشه من نمیدونم این بچه ها در سال چند بار تولدشونه؟ ...
15 آبان 1391

روز عید غدیر

امروز با مادر جون و سلما رفتیم خرید از هر چیزی که خوشش میومد مثل خانم بزرگا بر میداشت و میذاشت تو چرخ خرید ما یه آلوچه هم تو کالسکه میلو (دخترش)گذاشته بود این کیف هم که تو دستشه خودش انتخاب کرده بد از این فروشگاه یه مرکز خرید دیگه رفتیم دوباره کلی خرید کرد این خانم فکر کنم با سلما دیگه باید تو خونه خودمونو سرگرم کنیم نمیشه باهاش بیرون رفت ...
14 آبان 1391

دختر شجاع

امروز جمعه بود رفتیم ده ننه باغو تا پدر جون برای دایی مجید و زن دایی گوسفند بخره و قربونی کنیم آخه روز عروسیشون گوسفندقربونی نکردیم چون تهران زندگی نمیکنیم شرایطش نبود ...
14 آبان 1391