سلماسلما، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

سِلما یه دونه ما

سلمای نازنین من

کودکم! تو.... آسمان آفتابی من ! اوج دلخواه من! بستر گرم من! دلپذیر ترین هدیه من! اوج احساس من! بهترین دوست من! تا پایان عمرم مایه الهام من ! مقصود من! نور درخشان من!شب و روز من! شفا دهنده ی دل من! فرونشاننده ی خشم من! تسکین دهنده ی درد من! هیجان بهاری من! جواهر بسیار نادر من! دعای مستجاب شده من! قلب و روح من! کامل کننده ی زندگی من! کمربند ایمنی من! بهترین شانس من! انرژی دهنده ی من! خورشید پگاه من! سرگرمی غروب من! شریک رقص من! باغبان قلب من! سر چشمه ی خنده من! آغاز وپایان من! فرستاده ی آسمانی من! آتش سوزان من! بزرگ ترین آرزوی من! همراه روح من! سر انجام شیرین من! محبوب رویایی من! اطمینان خاطر من! عقل سلیم من! دلیل زیستن من تا زمانی که بمیرم...
4 مهر 1391

میلو

دیشب یه اتفاق جالب افتاد من کلی ذوق کردم سلما داشت با عروسکش حرف میزد یهش میگفت میلو دخترم خودش برای عروسکش اسم گذاشته بود من اینقدر ذوق کرده بودم خیلی برام جالب بود اینقدر فشارش دادم .فکر کنم با این ابراز احساس من دیگه جرات نکنه برای عروسکاش اسم بذاره بعد عروسک و میداد به من دوباره میگفت بچم و بدین من و میخواد مامان شو میخواد حق داشتم فشارش بدم؟ به نظر شما؟ ...
29 شهريور 1391