سلما تا فرصت پیدا میکنه جا نماز پهن میکنه شروع میکنه نماز خوندن
سلما منشی باباش شده
سلمای نازنین من
کودکم! تو.... آسمان آفتابی من ! اوج دلخواه من! بستر گرم من! دلپذیر ترین هدیه من! اوج احساس من! بهترین دوست من! تا پایان عمرم مایه الهام من ! مقصود من! نور درخشان من!شب و روز من! شفا دهنده ی دل من! فرونشاننده ی خشم من! تسکین دهنده ی درد من! هیجان بهاری من! جواهر بسیار نادر من! دعای مستجاب شده من! قلب و روح من! کامل کننده ی زندگی من! کمربند ایمنی من! بهترین شانس من! انرژی دهنده ی من! خورشید پگاه من! سرگرمی غروب من! شریک رقص من! باغبان قلب من! سر چشمه ی خنده من! آغاز وپایان من! فرستاده ی آسمانی من! آتش سوزان من! بزرگ ترین آرزوی من! همراه روح من! سر انجام شیرین من! محبوب رویایی من! اطمینان خاطر من! عقل سلیم من! دلیل زیستن من تا زمانی که بمیرم...
نویسنده :
مامان و بابا
14:06
دخترم کاش همیشه وتو هر کاری اینقدر دقت داشته باشی
آفرین دخترم خیلی خوشگل شده. اینو نگم چی بگم
هولا مامان ناهید اومد باد کادوی روز دختر. دیگه سلما مجبور نیست بیاد بازار
اینجامهدکودک سلما نه فروشگاه سلما.اینا هم فهمیدن روزای آخره ما داریم از بازار میریم
این لباس و دایی مجید برای روز دختر برای سلما خریده. مادر جون هم هنوز نیومده تا کادوی دخترم و بیاره
میلو
دیشب یه اتفاق جالب افتاد من کلی ذوق کردم سلما داشت با عروسکش حرف میزد یهش میگفت میلو دخترم خودش برای عروسکش اسم گذاشته بود من اینقدر ذوق کرده بودم خیلی برام جالب بود اینقدر فشارش دادم .فکر کنم با این ابراز احساس من دیگه جرات نکنه برای عروسکاش اسم بذاره بعد عروسک و میداد به من دوباره میگفت بچم و بدین من و میخواد مامان شو میخواد حق داشتم فشارش بدم؟ به نظر شما؟ ...
نویسنده :
مامان و بابا
12:28










