سلماسلما، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

سِلما یه دونه ما

سلما اماده پذیرایی از مهموناس

جاتون خالی تو هفته پیش یه عالمه مهمون داشتیم سلما هم منتظر نشسته تا مه مونا بیان عرض اندام کنه همه رو برد تو اتاقش و همه وسایلاشو بهشون نشون داد . چند روز مودمم دستم نبود برای همین این عکسا رو با تاخیر گذاشتم ...
28 آبان 1391

هوس توت فرنگی

سلام یدونه مامان گلم دیشب ساعت 3:30 از خواب بیدار شده بودی توت فرنگی میخواستی چند شب پیش هم نصفه شب برنج میخواستی عشقم با تمام وجودم برای تمام خواسته های گاه وبیگاهت عاشقتم نازنینم برای یه خواسته کوچیک تو حاضرم از همه خواسته های کوچیک وبزرگم بگذرم دوستت دارم ...
21 آبان 1391

دیشب برای دخترم شب خوبی نبود

خدا خیلی بهمون رحم کرد دخترم خیلی بد جوری از ماشین افتاد پایین البته در حال حرکت نبودیم داشتیم وسایل ها رو از ماشین در میاوردیم که دخترم افتاد تا صبح از دست درد نخوابید گریه میکرد میگفت منو ببرین دکتر خودتون میدونین که من و باباشم تو چه حالی بودیم ...
19 آبان 1391

این هایی که تو بشقاب سلما میبینین این جور له شدن بیچاره ها تا 1 دقیقه پیش شلغم بودن

  برای شام مهمون داشتم مشغول درست کردن غذا بودم مادر جون و زن دایی مهتاب هم محو سریال بودن که سلما از فرصت استفاده کرد و این بلا رو سر شلغم ها اورد بد برای این که دعواش نکنم میگفت مامان خوبی دارم به نظر شما میتونستم دعواش کنم؟   ...
18 آبان 1391

دخترم هوس کرده بره لب آب

البته این جا بچه ها تفریح زیادی ندارن همه چی براشون فقط تکرار میشه و تکراری دو روز پیش دخترم حوصلش سر رفته بود دوتایی رفتیم اسکه تا یه کم شن بازی کنه قرار بود رها هم بیاد پیشمون هوا خوب بود اینقدر به مادر جون اصرار کردیم که اونم اومد پیشمون من وسلما از ساعت 6 رفتیم تا 9:30 بد هم رفتیم دور جزیره با ماشین یه دور زدیم تا کار بابا تعطیل بشه با هم بریم خونه ...
18 آبان 1391