سلماسلما، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

سِلما یه دونه ما

مریضی سلما

سلام دوستای خوبم تاخیر این چند وقته ما رو ببخشین سلما سرمای خیلی بدی خورده بود نزدیک بود بیمارستان بستری بشه ولی از اون جایی که به بیمارستان این جا هیچ اطمینانی نیست تو خونه از دخترم مراقبت کردیم و به آقای دکتر قول دادیم به دستوراتش عمل کنیم و هر روز دخترم امپول میزدالبته بابای سلما و مادر جونشم شدیدا مریض بودن و همش مریض داری کردیم ولی با اومدن مهمونامون از تهران حداقل روحیمون عوض شد بد از رفتنشون دوباره دلمون گرفت مرسی از دوستای مهربون که تو این چند وقته به یادمون بودن و ببخشد که نگران شدن سعی کردم به وبلاگ همه سر بزنم اگه کسی رو فراموش کردم کوتاهی منو ببخشین
23 آذر 1391

امروز 18 آذر و تولد مادر جون و رادین عزیزم دوست وبلاگی سلماست

مادر جون مهربون تولدت مبارک .امسال برای تولد مادر جون مهمونامون که از تهران اومده بودن کنارمون بودن خیلی خوش گذشت وخیلی زحمت کشیدن و چند نفرشون با ماشین اومده بودن که به خاطر تولد رفتنشونو عقب انداختن جای بقیه عزیزامونم خیلی خالی بود ...
23 آذر 1391