بفرمایید پیتزا به نام سلما به کام اشکان و دایی مجید
البته فکر کنم معلومه از تعداد برش های پیتزای سلما که مونده تا آماده شدن غذای خودشون به غذای دخترم دستبرد زدن سلما فقط یه برش از این پیتزا خورد ...
نویسنده :
مامان و بابا
0:29
فرق بین دخترا و پسرا اینه دیگه پسرا تو عالم خودشونن دخترا دنبال ژست گرفتنن
20 دی تولد پدر جون بود . پدر جون مهربونم دوست دارم یه دنیا
سلما وقتی میخواستیم کیک و درست کنیم کلی اذیت کرد .البته تزیین روی کیک خیلی بهتر شده بود چون با سس شکلات تزیین کردیم سس وقتی از یخچال بیرون میاد زود شل میشه روی کیک هم یه کم حالتش و از دست داد ولی در کل بد نشد طعمش و همه دوست داشتن ...
نویسنده :
مامان و بابا
19:56
همکاری هانا با سلما برای این که برن دنبال شیطونی
پنجشنبه91/10/14
به همراه چند تا از دوستامون و دایی مجید اینا رفتیم کشتی یونانی هوا یه کم سرد شده ولی هنوز خوبه باید از این شب ها استفاده کنیم ...
نویسنده :
مامان و بابا
12:07
سلما و هانا و رها و مهدیار
فقط با این روش تونستیم به مدت 10 دقیقه اینا رو یه جا بنشونیم ...
نویسنده :
مامان و بابا
11:58
سلما کنار آتیش داره خودشو گرم میکنه
بعد از شام زن دایی مهتاب کلی سیب زمینی و پیچید لای فویل و انداخت تو آتیش جای همه خالی خیلی چسبید ...
نویسنده :
مامان و بابا
11:53
بازم دخترم بلا سرش اومد
سلام دخترم قشنگم روز دوشنبه 91/10/11 دایی مجید پیشنهاد کرد شام بریم بیرون از اون جایی که شما اصلا آروم و قرار نداری در حال فعالیت کردن و اذییت کردن بودی که نوبت بابا شد که باهات بازی کنه همینکه داشتی میرفتی سمت بابا یهو افتادی روی دستت و دستت مون زیر بدنت از شدت گریه نفست بند اومده بود و تا زیاد دردت نگیره گریه نمیکنی از گریه هات متوجه شدیم که خیلی اذیت شدی این دسست چند بار درد گرفته بود ولی همیشه بعد از چند دقیقه تکونش میدادی این دفعه فقط گریه میکردی دستتو تکون نمیدادی دیگه منتظر آماده شدن غذا نشدیم من و پدر جونو و بابا بردیمت بیمارستان بسسسسسسسسیار عالی و فوق تخصصی کیش . آقای دکتر مهربون تشخیص دادن که دست شما هیچ مشکلی نداره ولی اگه تا ص...
نویسنده :
مامان و بابا
11:58










